تبليغاتX
خانه دوست کجاست ؟

تو خیال خودم ازش یک فرشته ساخته بودم ..... که هر وقت تنها میشدم میومد پیشم لباس بلند سفید داشت ... رنگ موهای مشکی تا کمر  .... دو متری بالاتر از زمین .... فقط نگاهش میکردم ... تو توهم و خیالات .... هرچی بود باعث تسکین بود و موجب آرامش با هرچی اصفهانی بود رفیق میشدم  .... مامانش قولشو به مامانم داده بود اهل اصفهان بودن ... نه حرفی زده بودم باهاش نه اصلا دیده بودمش حتی برای یک مرتبه ..... ندیده و نشناخته دل بهش دادم و عاشقش شدم .... سربازی که تموم شد گفتن بیکارم .... شوهرش دادن و خبر رسید که با همسرش رفتن مکه .... تو خودم فرو ریختم گفتم سعید تف بگورت اگه اگه  عاشق بشی !!!!

هر جاهست امیدوارم با شوهرش خوشبخت باشه

!! نوشته شده توسط سعيد | 10:33 | شنبه هفدهم اسفند 1387 •

RSS