خانه دوست کجاست ؟
زمانی بازی جالبی روی گوشی داشتم یک منظره دو بعدی از بارش قلب از آسمون و پسری که با شدت وحدت خاصی روی زمین میدوید تا قلبهایی که از آسمون می بارید رو جمع کنه پسره نمی تونست بیشتر از سه دونه قلب با دستاش نگه داره ......... بدی کار هم این بود که هر قلبی هم که نمیتونست بگیره به زمین میخورد و میشکست .......... لذت جریان یک خانوم بود که یک گوشه به انتظار واستاده پسره به ازای هر قلب میتونست یک بار لبای خانومو ببوسه در نتیجه قلب تو دستاش به آرومی از همون گوشه به آسمون پرواز میکرد ........... با گذشت زمان سرعت بارش قلبها بیشتر و بیشتر میشه و اگه سه تا قلب به زمین بخوره و بشکنه دختره میذاره و میره و پسره هم وا میسته به گریه کردن ........
منم دلم میخواد بدوم میخوام کسی باشه به دویدن وادارم کنه .......کسی باشه لب رو لبش بذارم
!! نوشته شده توسط سعيد
| 8:33 | سه شنبه سوم دی 1387
•


