تبليغاتX
خانه دوست کجاست ؟

ای چند روزه

از اول هفته خبر آمد سیم مواصلاتی اینترنت با امارات پاره شده در نتیجه خورده تو سرسرعت عامل کافی نت دانشگاه سرما خورده بود تا سه شنبه تعطیل .... همه جا خاموش بود... روز قبل خلایق تو شلوغی بلیط میگرفتند از اینجا بزنن بیرن به مشهد 

چهارشنبه :

یک سری زدم خیابان همه جا تعطیل بود دست از پا درازتر برگشتم

 پنجشنبه

امروز از اقبال خوش کافی نت باز بود .... آمدم یک سری زده باشم

                                                                          

                                                                                  از یادداشتهای رابینسون کروزو

!! نوشته شده توسط سعيد | 10:52 | پنجشنبه بیست و هشتم آذر 1387 •

روزهای یکنواخت

یک چند وقتی دل و دماعی نبود برای نوشتن که هنوز هم................ دو سه روزی تو این برهوت برهوت ابر آویزون بود و نم نمک بارون میومد و هوا سرد کرده بود .......  هر چی هم فکر میکنم عقلم به جایی قد نمیده  و نه بهانه و سوژه ای دارم  پس همینطوری تصمیم گرفتم عکسی رو که پیشتر گرفتم از خوابگاه دخترانه دانشگاه میذارم

 

 

کمی سمت راست محلی که شوفرهای  مثلا خوش استیل تاکسی وا میستن برای مسافر روزگاری بد ضایع شدم ازشون ......... اگه کمی چشمهارو تیز کنی میبینی که جلو پنجره ها کرکره کشیدن روی  پنجره ها  قصه داره  .... میگفتن پیشترها پای دیوار همین شوفرها می ایستادن به بوق زدن بلکه پری رویی به توجه سربه در کنه........ فارق از این مسایل اینجا به نحونکبت باری استرلیزه است و افراد به تناسب رشته ای که دارن فرهنگ های متفاوتی از خودشون بروز میدن .... عمرانی ها کهبدون تجربه برخورد از جنس هم کلام شدن استخوان دار تر محکم تر در نتیجه فحشایی که بار هم میکنن غلیظ تر ... فقره روانشناسی و حقوق به تناسب تیتش و مامانی و مرتب و جیگولو تر

!! نوشته شده توسط سعيد | 9:58 | چهارشنبه بیستم آذر 1387 •

نمونه يك ازدواج سياسي در اروپا
 «تاريخ» در 24 نوامبر سال 1615 رويداد يك ازدواج سياسي را ثبت كرده است كه نظاير بسيار داشته، اما اين ازدواج ميان دو 14كودك ساله صورت گرفت.
     سياستمداران فرانسوي مصلحت كشورشان را در آن ديده بودند كه شاه 14 ساله فرانسه ــ لوئي 13 ــ با شاهزاده خانم اتريشي «آن» 14 ساله دختر امپراتور اتريش ازدواج كند تا از آن پس نه تنها اتريش خطري براي فرانسه باشد بلكه تا به سن رشد رسيدن پادشاه، در قبال خطر ديگران هم از داماد خود دفاع كند و فرزندي كه از اين قرابت حاصل خواهد شد از خانواده امپراتوري اتريش هم به شمار خواهد رفت و اتحاد دو كشور ادامه خواهد يافت.
     در آن روز، پس از برگزاري مراسم مذهبي و تشريفات رسمي نكاح، داماد كه كودكي بيش نبود حاضر به رفتن به حجله نمي شد. سرانجام مادر او با زور و تشر پسرش را به حجله برد و در را از پشت قفل كرد و معلم ويژه اورا كه قبلا موضوع ازدواج و زناشويي را به پادشاه تعليم نداده بود به گوشه اي كشيد و كتك زد و بركنار كرد!. 

 

منبع از:

http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&GD=24&GM=11&I1.x=23&I1.y=9

!! نوشته شده توسط سعيد | 7:34 | شنبه نهم آذر 1387 •

فاجعه ای به نام آشپزی

ظهر كه رسيدم خونه بوي گند و تعفن همه جا رو برداشته بود درب حياطو باز كردم تا شدت و حدتش كم بشه ............. اين افتضاح ناشي بود از پل پوخه هاي سنگداني كه ديشب تميز كردم روي ظرف شويي و جمعشون نكرده بودم تو پلاستيك..............يكي نيست بگه آخه بچه تو رو چه به آشپزي .........نه مرد اينكارم نه يك وجب جاي كه زندگي ميكنم جوابگو به جوش آمدن آب همه جا رو نم بر ميداره ....... خير سرم خاستم تنوعي بدم به خوارك كه چند وقي مبتلام به سنت حسنه گشادورزي يك در ميان شبها اينجا كالباس هست و نيمرو هر چند كه بنظرم از سال اولي كه اينجا بودم و هرشب سر سفره طعامي بود از مشتقات سوسيس .

خوب اما حالا اوضاع چندان فرقي نكرده .........
!! نوشته شده توسط سعيد | 8:44 | پنجشنبه هفتم آذر 1387 •

پسرانه (خانمها لطفا نخوانند)

ديروز ابل مان را ديدم (مخفف ا بو ا لفضل) حسابي و گرم هم را ليچ زديم (منظور روبوسي) گفت نميدونم چرا هر وقت تو رو ميبينم انگار زنمو ميبينم !!! اشاره به پوستر جشن ازدواج دانشجويي كرد و ادامه داد بريم اينجا ! گفتم ميخواي سر خانمت هوو بياري (پيشتر عكس يك گاو شير ده هلندي را نشانم داده بود كه عااشقش شدم  آخه مردك دام و پشم افزار ميخوونه ) در ادامه مجادله ياد آوري كرد يكي از sms هايم را كه برايش فرستاده بودم گفت آبجيم گوشيمو چك آپ ميكرد  تا رسيد به اين كه :"تف بر ماتحتت" كه سندش كرده بودم براي اين نره خر كف دستم را گذاشتم روي سرش كه : خاك بر سرت تو sms ها رو پاك نميكني .............

الغرض كه آن آبجي فكر كرده بود بايد آدم جالبي باشم

گفته بودم خانمها نخوانند كه

                     *                       *                         *

ديشب گذرم به شهر خورد پشت شيشه  يك بستني فروشي نوشته بود ليواني 250 تومن قيفي 200 نومن 

چند روز نمانده به زمستان ولي هوا آن  فرمها سرد نكرده

!! نوشته شده توسط سعيد | 8:17 | سه شنبه پنجم آذر 1387 •

ساعت 8 صبح

میخواستم از ورودی دانشگاه بنویسم ولی یادم رفت عکس بگیرم از اونجا ولی الان کافی نت زهوار در رفته دانشگام دو تا عکس گرفتم  که یک کلاس که با دیوار تخته ای زنونه مردونه اش کردن یه طرف متعلق به آقایون یه طرف متعلق به خانمها و استاید و دانشجویان کارشناسی ارشده بنظر میرسه یه اون طور که فکر میکنم دانشجوهای ارشد یا اساتید با تساهل و تسامح بیشتری رفتار میکنن که که قسمت خانمها هم صاحب مجوز عبرند هر صورت بهشون نه حسودی میکنم و نه قبطه میخورم .....اینجا تقریبا گاو پیشونی سفیدم و مسئولش منو میشناسه که هروز 8 صبح لک و لک را میفتم میام اینجا

!! نوشته شده توسط سعيد | 8:4 | شنبه دوم آذر 1387 •

RSS