ای چند روزه
چهارشنبه :
یک سری زدم خیابان همه جا تعطیل بود دست از پا درازتر برگشتم
پنجشنبه
امروز از اقبال خوش کافی نت باز بود .... آمدم یک سری زده باشم
از یادداشتهای رابینسون کروزو
روزهای یکنواخت
یک چند وقتی دل و دماعی نبود برای نوشتن که هنوز هم................ دو سه روزی تو این برهوت برهوت ابر آویزون بود و نم نمک بارون میومد و هوا سرد کرده بود ....... هر چی هم فکر میکنم عقلم به جایی قد نمیده و نه بهانه و سوژه ای دارم پس همینطوری تصمیم گرفتم عکسی رو که پیشتر گرفتم از خوابگاه دخترانه دانشگاه میذارم
کمی سمت راست محلی که شوفرهای مثلا خوش استیل تاکسی وا میستن برای مسافر روزگاری بد ضایع شدم ازشون ......... اگه کمی چشمهارو تیز کنی میبینی که جلو پنجره ها کرکره کشیدن روی پنجره ها قصه داره .... میگفتن پیشترها پای دیوار همین شوفرها می ایستادن به بوق زدن بلکه پری رویی به توجه سربه در کنه........ فارق از این مسایل اینجا به نحونکبت باری استرلیزه است و افراد به تناسب رشته ای که دارن فرهنگ های متفاوتی از خودشون بروز میدن .... عمرانی ها کهبدون تجربه برخورد از جنس هم کلام شدن استخوان دار تر محکم تر در نتیجه فحشایی که بار هم میکنن غلیظ تر ... فقره روانشناسی و حقوق به تناسب تیتش و مامانی و مرتب و جیگولو تر
منبع از:
http://www.iranianshistoryonthisday.com/FARSI.ASP?u=&GD=24&GM=11&I1.x=23&I1.y=9
فاجعه ای به نام آشپزی
خوب اما حالا اوضاع چندان فرقي نكرده .........
پسرانه (خانمها لطفا نخوانند)
ديروز ابل مان را ديدم (مخفف ا بو ا لفضل) حسابي و گرم هم را ليچ زديم (منظور روبوسي) گفت نميدونم چرا هر وقت تو رو ميبينم انگار زنمو ميبينم
!!! اشاره به پوستر جشن ازدواج دانشجويي كرد و ادامه داد بريم اينجا ! گفتم ميخواي سر خانمت هوو بياري
(پيشتر عكس يك گاو شير ده هلندي را نشانم داده بود كه عااشقش شدم آخه مردك دام و پشم افزار ميخوونه ) در ادامه مجادله ياد آوري كرد يكي از sms هايم را كه برايش فرستاده بودم گفت آبجيم گوشيمو چك آپ ميكرد تا رسيد به اين كه :"تف بر ماتحتت" كه سندش كرده بودم براي اين نره خر كف دستم را گذاشتم روي سرش كه : خاك بر سرت تو sms ها رو پاك نميكني .............
الغرض كه آن آبجي فكر كرده بود بايد آدم جالبي باشم
گفته بودم خانمها نخوانند كه ![]()
* * *
ديشب گذرم به شهر خورد پشت شيشه يك بستني فروشي نوشته بود ليواني 250 تومن قيفي 200 نومن
چند روز نمانده به زمستان ولي هوا آن فرمها سرد نكرده
ساعت 8 صبح
میخواستم از ورودی دانشگاه بنویسم ولی یادم رفت عکس بگیرم از اونجا ولی الان کافی نت زهوار در رفته دانشگام دو تا عکس گرفتم که یک کلاس که با دیوار تخته ای زنونه مردونه اش کردن یه طرف متعلق به آقایون یه طرف متعلق به خانمها و استاید و دانشجویان کارشناسی ارشده بنظر میرسه یه اون طور که فکر میکنم دانشجوهای ارشد یا اساتید با تساهل و تسامح بیشتری رفتار میکنن که که قسمت خانمها هم صاحب مجوز عبرند هر صورت بهشون نه حسودی میکنم و نه قبطه میخورم
.....اینجا تقریبا گاو پیشونی سفیدم و مسئولش منو میشناسه که هروز 8 صبح لک و لک را میفتم میام اینجا




