تبليغاتX
خانه دوست کجاست ؟

خونه

از پار کینگ که رد بشی باید ۴ تا ۵ پله بری پایین تا وارد شی

اينجا جائيه كه زندگى مى كنم تنهايى! مى دونم به چى فكر ميكنى! آره شلخته ام!اما نه خیلی و نه کثیفم  چهارتا گلدونى كه مى بينى صابخونه گذاشته با سفارش به اين كه آب بدمشون .
در سمت راست به حياط پشتى ميره
همين ديگه

!! نوشته شده توسط سعيد | 7:19 | پنجشنبه سی ام آبان 1387 •

از آنفلانزای مرغی تا طاعون

هفته اى شايد هر دو هفته فكر مى كنم ناهار جوجه كباب باشه .... خوب چرا فكر مىكنم ؟؟؟ البته اين يك اسم مسجل و رسميه كه گاهى تو برنامه غذايى مياد كه شامل بخش كوچكى از استخوان شقه شده احتمالا كلاغ كه بخشى از پوستش روى آتيش جزغاله شده .... زمانى كه با چنگ و دندان در سلف كشتى مى گرفتم با خودم مى گفتم شايد از همين آنفلانزاى نفله بشم ..... القصه تا اينكه نعش يه موش شهيد رو ديدم جلو در همين سلف اونهم بعد از نهار ...............!!!!!

این سلف دانشگاست شامل دو طبقه که طبقه بالا بوفه است

اینم داخل سلف طبیعیه خانما با قدرت طبخی که دارن کمتر تن به خوردن آشغال میدن

!! نوشته شده توسط سعيد | 7:6 | دوشنبه بیست و هفتم آبان 1387 •

بدونی که همیشه به یادت هستم

یک شنبه که خواستم بیام کافی نت دانشگاه گفتن برقا رفته یک روز تحمل کردم به امید اینکه فردا دوباره بیام........ فردا اومدم دیدم تعطیله متوجه شدم تا آخر هفته اینطوره ....... هروز صبح قبل از اینکه بیام دانشگاه یه سری هم میزدم به کافی نت تو شهر یه روز گفت اینترنت قطعه روز بعد سرعت انقدر پایین بودکه حتی کامنت دونی باز نمیشد .... میمدم نوشته هاتو میخوندم پشت شیشه مانیتور بال بال میزدم............ این عکسو برای تو میذارم که فکر نکنی که رفاقتم در پیته

!! نوشته شده توسط سعيد | 7:30 | یکشنبه بیست و ششم آبان 1387 •

یکی دو روزه

امشب ساعت ۸ شب امتحان دارم هیچی نخوندم

دیروز صاب خونه عنایت کرد و نهار آورد پایین .......... از تصاویر که انداختم جز ظرف شسته شده چیزی نمونده

!! نوشته شده توسط سعيد | 10:14 | شنبه بیست و پنجم آبان 1387 •

لعنتی

شهر درپیت دانشگاه در پیت بلاگفای در پیت امروز صبح اومدم کافی نت گفت اینترنت قطعه تا یه ساعت دیگه وصل میشه از کافی نت دانشگاه تا شنبه بری نیست اانم اومدم کافینت مثل اینکه نمیشه برای کسی کامنت گذاشت

!! نوشته شده توسط سعيد | 17:15 | چهارشنبه بیست و دوم آبان 1387 •

مشکل گشا

زمانی از سر بیکاری به کلاس امداد میرفتم درس بر سر موضوعحال بهم خوردگی در اتوبوس بود  که چه کار باید کرد هوای آزاد و آب قند و قرص و از این حرفا ... از سر شاید شیطنت پراندم که پلاستیک فریزر هم یادمون نره ... القرض که دیروز رادیو بی بی سی اعلام فرمود از بحرانی که ممکن است به سراغ ملت توکیو برود آنهم بعد از یک زلزله ... که عبارت است از کمبود دست به آب که از قضا یکی از روزنامه های آن ولایت تیترش کرده بود چنذ صد هزار آواره در جستجوی دستشویی ... القصه که توصیه یکی از نهادها همراه داشتن همان پلاستیک فریزر به همراه رول دستمال بود

!! نوشته شده توسط سعيد | 10:14 | دوشنبه سیزدهم آبان 1387 •

دلبخواه

پنجشنبه گذرم به خیابون افتاد در هر گل فروشی یکی دو تا ماشین عروس بود که داشت تزیین میشد منم دلم میخوادست دیگه به سن وسالام نمیخوره که پا رو زمین بکوبم و این حرفو بزنم درست مثل ظهر که یه لبای براق یک خانم دانشجو واقعا چشم و ذهن ودلو جادو میکرد و این وسوسه تو ذهن بارور میشد که میخواستی بجویی لون لبها رواما متعلق بهم نبود و همینطور هم صاحب شون و نه شرایط برام مهیاست!!!!!

 

!! نوشته شده توسط سعيد | 9:14 | شنبه یازدهم آبان 1387 •

ویروس

چند وقته به سيستم هاي سمعي وبصري كخ افتاده آنهم از جنس با نمكش .... هر چند دقيقه در يك اعلان نواري زرد رنگ بالاي مانيتور يك فقره جوك خود نمايي ميكنه و جناب مستطاب استاد ميشه اسفند رو آتيش و هم همه حاضرين با نيش هاي باز بالا ميره .... مسئولين مربوطه هم انگار نه انگار كك شون نمي گزه ... شايد اين روند به عمد و با آگاهي پيشين اتخاذ شده جهت بالا بردن رويه تحصيلي و حضور با نشاط در صحنه كلاس .......

طبق آخرين تحقيقات پزشكي يك گ*و*ز با لذت بيشتر از 10 قرص x   شادي آور است

 

برای خانم غرب بنفشه : پسورد شما عوض نشده منتظر پست های جدید شما هستم برای شما کامنت هم گذاشتم در آدرس جدید

!! نوشته شده توسط سعيد | 7:6 | پنجشنبه نهم آبان 1387 •

چند سال قبل شاهرود ،، میخواستم امتحان کنکور بدم ...لحظه ها لحظه های اضطراب بود برام روم به دیفال روم به دیفال احتیاج به دست به آب و از قضا روی سر در مکان مربوطه هیچ نشانی از زنانه یا مزدانه بودن محل نبود ؛ از روی بی اطلاعی و شاید هم از کمی از کخی که به تنبانم افتاده بود سر انداختم پایین و بی یا ا... وارد شدم ؛؛؛؛ وااااااااااااااااااایییی اونجا چه خبربود ،،،، فقط وفقط میتونم بنویسم یه تیکه از بهشت افتاده بود اون پایین

!! نوشته شده توسط سعيد | 7:23 | سه شنبه هفتم آبان 1387 •

صاب خونه

دیگه وقتی قراره یک بلا سرم بیارن از پس لرزه هاش مشخصه .... صاب خونه جمعه برام نهار میاره بعدش آقازاده اش دو روز با کتاب ریاضی سرم خراب میشه!!!!! دو روز از درس و مشق افتادم!!!!!

!! نوشته شده توسط سعيد | 9:21 | یکشنبه پنجم آبان 1387 •

یک اتفاق کوچک

صاحب خانه یک خانواده مذهبی داره یا از رفتار خودش و خانمش اینطور بر میاد .........یک روز درست و حسابی اوضاع و احوال اینجا رو مفصل توضیح میدم ... خوب داشتم مینوشتم که خانواده مذهبی هستن خانمش رو تو معدود دفعاتی که دیدم  جز دماغ چیز دیگه ای ازش دیده نمیشد .

دستشویی تو حیاط ومشترکه یه روز از سر احتیاج سرمو انداخته بودم پایین یک لحظه ... فقط یک لحظه خانم همسایه رو دیدم که سر خم کرده بود داشت اون تو رو می شست و باسنش با شلوار گل گلی بیرن بود . خداااااای من ...... ار ترس در ول کردم و ناخودآگاه عقب کشیدم در به آرومی هم اومد و با صدای ملایم بسته شد تا مدتی خود خوری میکردم که نکنه متوجه حضورم شده باشه اگه با اون وضع می دیدم چی میشد؟؟؟؟

همین الان تکلیفو مشخص کنم ... خودمو میکشم اگه ازدواج کنم و خانمم بخواد دست به تیرک ببره!!!!!

اتفاق مشابه دومو دفعه بعد مینویسم

 

!! نوشته شده توسط سعيد | 9:51 | پنجشنبه دوم آبان 1387 •

دیشب

با کرم و مارمولک و سوسک و.... مشکل دارم چیکار کنم طبیعتم اینه......

دیشب سر و صدای خش خش برگ های خشک پشت در اتاق توجهم رو جلب کرد در رو باز کردم تو تاریکی چیزی معلوم نمی شد شش دنگ حواس رو متمرکز کردم وااااااایییییییششششششششش

یک کرم گوشتی وچاق چله و مهوع .... جلدی پریدم دو تیکه کاغذ مجله بزرگ رو ورداشتم و کرمی که اندازه دو تا انگشت اشاره بود  سروندم توش سنگینی وزنشو با دستم حس میکردم دلم آآآآآب شد تا لب باغچه رسوندمش و انداختمش برگشتم کاغذارو دور انداختم دستمو آب و صابون کردم یه نگه به چفت در و پنجره کردم و از پشت پنجره به باغچه نگاه کردم ولی تو تاریکی چیزی پیدا نبود

!! نوشته شده توسط سعيد | 11:12 | چهارشنبه یکم آبان 1387 •

RSS