تبليغاتX
خانه دوست کجاست ؟

مسافر

يكى از رفقاى ابوى لك و لك بلند شده آمده اينجا ، از سوئد پريشب خانه مان بود مرتيكه اينجا كس وكارى هم نداره انگار كخ به تنبانش افتاده مملكت از ما بهتران رو ول ميكنه .
!! نوشته شده توسط سعيد | 11:36 | یکشنبه سی و یکم شهریور 1387 •

پاساژ

چند روز پيش رفته بوديم سفر عبورى از مشهد مامانم مى بايد كه كلى وسيله و لوازم براى آرايشگاهش مى خريد ...
فيكساتور و چسب مو و مداد و رنگ مو ... از اين قبيل خرت و پرتى كه صنف نسوان جهت دلبرى ميمالند .
سه ساعتى طول كشيد تا نزديكى اذان كه ميخواستند درب پاساژ را ببندند بيرون رفتيم كه مصيبت بساطش را تازه پهن كرده بود جلو پاساژها ... خردجالى ها* و بساطى ها تبليغات و سر و صدا مى كردند و دورشان شلوغ بود . چشم هاى مامان برقى زد و دو دفعه كه رفتيم برگشتيم تازه رضا نمى داد دل بكند ( اينجور مواقع نقش باديگارد و بيشتر خر حمال را دارم )
روز بعد علاوه بر لوازم آرايشى لباس فروشى ها را هم گشتيم . سير خريد كرد يا همان قدر كه جيبش اجازه مى داد . بعد برگشتيم
!! نوشته شده توسط سعيد | 11:36 | شنبه سی ام شهریور 1387 •

ماشین

دايى ديشب ماشين جديدشو كه يه پرايد بود اومد و نشون داد . جاى ريو اى قبلا سوار مى شد داده پرايدو گرفته ...
اين اخلاق هميشه گى اونه بخصوص زمانى كه ماشين عوض مى كنه يه دورى ميزنه و وسيله رو به خواهر برادراش نشون ميده . از ذوقش خوشحال مى شم ...

                                   *                          *                       *

عکس ادامه مطلب جهت ثبت در تاریخ و تزیینی است


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سعيد | 10:17 | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387

پيشانى نوشت

به هيچ وجه به افرادى چون ملا تقى و ملا نقى و ... كه كارشان پيش گويى و دعا نويسى است نه اعتقادى داشتم نه اعتمادى هنوز هم بى اعتبارند . ولى مامانم چرا و دريغ نداشت از ريختن پول به دامنشان .
زمانى بخاطر آخر عاقبتم به يكيشان مراجعه كرد معلومش شد كه در شهر " ك " دانشجو مى شم . نيش تا بنا گوش باز شد كه انتخابم شهرهاى مشهد و شاهرود و بجنورد است .
القصه كه در هيچ كدام قبول نشدم تا رسيد به تكميل ظرفيت در حوالى خودمان جايى نبود جز شهر " ك " ميدانستم سگ را با چوب بزنى به آن برهوت نمى رود و احتمال قبوليش بالا ...

                           *                              *                                *

تصویر در ادامه مطلب تزیینی است


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سعيد | 10:29 | سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387 •

پیشی

02 پادگان آموزشى هم گربه داشت اما نه مثل گربه هاى خانه مان ... خپل و كم تحرك بودند .
چاقى شان از صدقه پس مانده غذاهاى كافورى بود كه به خوردمان مى دادند و از حلق پايين نمى رفت ... شايدم اونجا بهشت شون بود .
اما اينجا اوضاع كمى فرق داره اگه آشغالى هست بايد براش جون بكنن ازسه ماه پيش كه اين عكسو از يك گوشه حياط گرفتم تا بحال هر كدوم براى خودشون پلنگى شدن!!!

 

!! نوشته شده توسط سعيد | 21:21 | یکشنبه بیست و چهارم شهریور 1387 •

زلزله بده

خبرى شنيدم كه بندر عباس زلزله ء 6 ريشترى اومده خوب ميگه دو نفر كشته و عده زيادى زخمى ...
به معنى واقعى كلمه تجربه كردمش 14 يا 15 سالم بود روز بعد از واقعه هرجا يه درجه رو اعلام ميكرد يادمه فرانسه ميگفت 6.7 ريشتر .
ساعت از دوازده رد شده بود كه ديديم زمين زير پامون داره ميلرزه از خونه ريختيم حياط وقتى تموم شد برگشتيم خونه كسى تحويل نگرفتش ... نيم ساعت يا 45 دقيقه بعد باز شروع كرد اين دفعه وقتى ريختيم حياط ساختمان بوضوح ميلرزيد مامانم از ترس جيغ ميكشيد و فرياد مى زد (آخه از دست خانم كارى جز اين بر مياد) اون روز و روز بعد احدى تو شهر خونه نمونده بود همه سراغ فاميل رفته بودند شايد بيشتر براى دلدارى دادن به خودشون از ديدن ميزان خسارتى كه به ديگران وارد شده بود . دور تا دور خرپشته (ورودى به پشت بام) خونمون ترك برداشته بود ...
هنوز كه هنوزه با يك لرزش باعث ترسم ميشه
!! نوشته شده توسط سعيد | 11:13 | پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1387 •

تصویر قشنگی بود ... با دل پاک بهش نگاه کنید


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سعيد | 11:7 | چهارشنبه بیستم شهریور 1387 •

زمستان

دو سه روزوه كه هوا اينجا به خنكى ميزنه ياد پارسال مى افتم ... سيبرى بود اينجا و يخبندان استخوان ميتركاند ... راه رفتن روى زمين يخ كرده سخت بود ؛ از سر احتياط پاها را جمع و منقبض ميكردم و قدم آهسته لخ ميكشيدم اما باز نميشد ... آنى لنگها به هوا پرواز ميكرد و از پشت به زمين كوبيده مى شدم ... موقع برگشت همه جام درد ميكرد ...
اميدوارم امسال بخير بگذره
!! نوشته شده توسط سعيد | 11:6 | سه شنبه نوزدهم شهریور 1387 •

سو فیا لورن .................... کنکور

اين بخشى از يك اعلان مربوط به مجله هفتگى "اطلاعات دختران و پسران" در سالهاى 1344 اينو براى عاشقاى قديمى سوفيا لورن بهمراه عكسش ميذارم .

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

ضمن اعلام تبريكات ويژه به پيشگاه صنف شريفه نسوان جهت فتح 64 درصد از دانشگاههاى مملكت ايران منتظريم تا الباقى جامعه نكره نرينه نيز از دانشگاهها بيرون ريخته و از لوس وجود مستكبر ايشان پاك گردد .
به اميد آن روز

 

!! نوشته شده توسط سعيد | 10:17 | یکشنبه هفدهم شهریور 1387 •

روزه نمازا قبول

ماه رمضان را بخاطر زولبيا و باميه اش مى پسندم.
تنها روزه بگير و نماز خون بيت هستم ولى نچندان متشرع اين امورات سورى هستند برام و جنبه از سر وا كنى دارند و بيشتر وابسته ام تا دلبسته ...
صبح ساعتاى 3 تا 5/3 بلند مى شم و راديو كوچك را بر مى دارم به سمت آشپزخانه ... به جاى راديوى محلى دنبال موج راديو فردا . سحرها دلپذيرتر مى شود با ترانه اى از صداى ويگن ... در همين حين اگه غذايى نمونده باشه ، تخم مرغ نيمرو ميذارم كه دير هضمه ... تا چهار و ربع از نون و نيمرو و آب مى تپانم به جهاز هاضمه مبادا كه تا غروب ضعف كنم ... بعد هم لخت و سنگين مى افتم تا 8 صبح به خواب
روزگار خوبيست

                                     *                       *                 *

یک ساعت پیش آسمان قرمبه شد و بارانی بارید و هوا رو لطیف کرد بال پشت بام رفتم بلکه عکسی بگیرم ام روشن نمی افتاد هیچ کدوم آخر مجبور شدم اینو بذارم که با فلاش برداشتم که از انعکاس نور در قطرات به این صورت افتاد

!! نوشته شده توسط سعيد | 20:34 | پنجشنبه چهاردهم شهریور 1387 •

تهران

پارك ساعى تهران سال 1348 اين عكس متعلق به آلبوم شخصيه كه بواسطه يك فاميل از چند عابر در اون سالها برداشته شد .
همين عكس در ادامه مطلب با حجم بالاتر و كيفيت نسبتا بهتر موجوده


ادامه مطلب
!! نوشته شده توسط سعيد | 20:54 | چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387 •

معاشرت با بانوان*

بتجربه رسيده است كه مردان بيشتر از زنان حرص همنشينى با آ نها _زنان_ را دارند در جهان كمتر ميتوان زنى را سراغ كرد كه شيفتگى او در همنشينى با مرد بيشتر از عشق مرد باميزش و اختلاط با زنان باشد طبع زن را مناعتى است كه مايه ابهت و جلال عفت او ميباشد . اگر با خانمى آشنا شديد و خواستيد اين آشنايى را براى خود نگهداريد بايد بدانيد كه هرچه كمتر بتوانيد از او ديدار كنيد بهتر است زيرا زن همانقدرى كه مناعت طبع دارد همان اندازه هم خود پسند است و اين حس را نبايد با ديدارهاى پى در پى خود در او تقويت كنيد هر وقت به ديدارش رفتيد بيش از حد ضرورت توقف را نزد او جايز ندانيد در تمام دنيا ممكن نيست كسى را پيدا كنيد كه دو ساعت اتصالا حرف بزند و در تمام آن دو ساعت توجه كامل شنونده را بسوى خود جلب نمايد مقصود اين است كه ديدار خود را با آن بانو اجازه ندهد بساعت بكشد چنانچه در حين ملاقات بشما پيشنهاد كرد مثلا گرامافون بزنيد معنايش اينستكه از صحبت و آواز گرامافون بيشتر لذت ميبرد تا صحبت شما يا اگر بساعت دست خود يا ساعت ديوارى و يا سر بخارى نگاه كرد فورا بايد منتقل شويد كه حضورتان بيش از اين موجب ملال و آزردگى و كسالت است ؛ ساعات ملاقات نيز بجاى خود اهميت دارد ساعت چهار يا هفت بعد از ظهر شايد بهترين اوقات براى اينگونه ملاقاتها باشد ، توجه نمائيد موقعيكه درب خانه او را كلفت و يا مستخدم او براى شما باز ميكند ، بجاى آنكه نام خود را بگوئيد كارت اسم خود را براى او نفرستيد كه دليل بر حسن سليقه و ذوق سليم نخواهد بود و بهمچنين موقعيكه در حضور او هستيد بساعت نگاه كنيد و اگر اجازه مرخصى گرفتيد ، دست بدست نمائيد كه هزار مرتبه نشستن و اجازه مرخصى نگرفتن بهتر از اجازه گرفتن و دوباره نشستن مى باشد .
شيرين سخنى در معاشرتها و آميزش ها مخصوص براى مجالست با بانوان نيست . گفتار خوش و سخن شيرين به خودى خود افسونى است كه شنوندگان را مفتون ميسازد . مردى ممكن است محروم از هر گونه زيبايى باشد ، ولى گفتارى شيرين داشته باشد ، در سخن فصيح ، و در اداى عبارات بليغ و روانى گفتارش چون سلسبيل** باشد . سخن گوئى در يك مجلس و يا با يك نفر بخودى خود فن بزرگى بشمار ميرود و بسيار نيازمند هوش ، انديشه و ، پندار درست است سرعت انتقال و وسعت اطلاع از چيزهايى است كه بيس از هر چيزى در فن سخنگوئى لازم ميباشد و از اين دو مهمتر پرهيز از خود ستايى و خود پسندى است .
در معاشرت با يك بانو ، بهوش باش كه بيهوده چيزى بر زبان نرانى ، صحبت از بيمارى ها و ناخوشيها و بويژه كارهاى جراحى نكنى هنگام صرف چاى ، صحبت از اينگونه امور بيشتر نا پسنديده است . از گفتگوى در مسائل مذهبى و سياسى كاملا بر كنار بمانيد كه هيچ چيزى بيشتر از اين بر طبع زن گران نمى باشد و اصلا از اينجور حرف ها و صحبت ها خوشش نميايد . هنگام صحبت پيوسته اين مصرع را در نظر داشته باشيد " اول انديشه وانگهى گفتار " يكى از شعراى انگليسى ميگويد " زبان كليد خرد و فرهنگ آ دمى است و هر گاه كه در دهان گشت هر چه در خزانه خرد نهفته است در چشم شنونده آشكار ميگردد " و اين معنى بعينه از گفتار شيخ اجل سعدى شيرازى گرفته شده است كه ميفرمايد :
" زبان در دهان اى خردمند چيست؟
كليد در گنج صاحب هنر
چو در بسته باشد چه داند كسى
كه گوهر فروش است يا پيله ور "
و نزد بانوان البته كه بايد بيشتر رعايت اين دستور را نمود . از خود كمتر و بلكه هيچ صحبت نكنيد ، هوشمندى خود را نه بيجا و نه بجا نستائيد ا ز كارهاى شخصى و گرفتاريهاى خود لزومى ندارد با او صحبت كنيد و البته فراموش نميكنيد كه در خلال صحبت به او بخوبى ميفهمانيد كه پيوسته احترامش را چنانكه در خور مقام و موقع بانوى فهميده و دانايى است ميگذاريد و از دوستى و آشنايى با او بسى خرسند و مسرور هستيد .

_________________
* روزنامه اطلاعات نوبت صبح 7/2/1316
** سلسبيل ( به فتح دو سين ) نرم ، روان ، گوارا ، نام چشمه اى در بهشت

!! نوشته شده توسط سعيد | 18:5 | سه شنبه دوازدهم شهریور 1387 •

تنهایی

امروز دلم تنگه ... میخوام کسی باشه که سرروی زانوش بزارم .... موهامو با دستای سفید و لطیفش و ناخن های نسبتا بلند بجوره ..... و  نصیحهتم کنه ... بالحن دلداری دهنده کمی تا قسمتی خشن و تحکم آمیز ...تو صداش دلداری امید به آینده باشه...ازصدای نکره خودم متنفرم برای همین مثل کره خر عر زدنم رو نمیپسندم .... اگه فرصتی ماند و اجازه ای بود بلند شم و لبای سرخشو بمکم ... اونقدر که لبم پوست بندازه ... اونقدر که روحیه منفی زایل بشه ... دلم تنگه!!!! برای کسی که میتونست همراهم باشه

!! نوشته شده توسط سعيد | 11:16 | چهارشنبه ششم شهریور 1387 •

آمدیم

شرف قدوم حضور جل و الجلاله متبرک نمودیم ارض به انوار مبارک خویش و اجلال نزول فرموده هبوط نمودیم ..... پس از مستفیض نمودن دانشگاه به انوار علم خویش.

امتحانات تمام شد

                                                                        جاوید باز هم خودمان

!! نوشته شده توسط سعيد | 11:30 | دوشنبه چهارم شهریور 1387 •

امتحان

امروز به میمنت مشرف شده بر امتحان   اه   نموده و انگشت به دماغ بازگشتیم

جاوید خودمان

!! نوشته شده توسط سعيد | 20:10 | شنبه دوم شهریور 1387 •

RSS