تنویر اذهان
ارزش جیب ما
به بقالي ميروم و يك بيسكوئيت ميخواهم 350 تومن بابت چيزي از من طلب ميكند كه يكي دو ماه پيش قيمتش حدود 200 تومن بشتر نبود ...
بياد پسركي ميافتم در كتابهاي دوره دبستان با او آشنا شدم _اسمش را بخاطر نمي آورم _ كه يك اسكناس 10 تومني پيدا ميكند ومصمم ميشود تا با 7 تومنش براي خواهر كوچكش يك عروسك و با 2 تومنش براي برادر كوچكش يك توپ و با 1 تومن باقي مانده براي خود و دوستانش هله هوله بگيرد .
حتي آن موقع _14 تا 15 سال قبل _ وجود 100 تومن براي اين همه كار خيلي كم بود ...
بگذرم آخر قصه مشخص شد كه اين پول متعلق به يكي فقير بيچاره تر از خودش بوده .
چند سال پيش در كتاب خواندم كه بدست پسرك مزبور يك 100 تومني داده اند ...
* * *
پاكت بسكوئيت را باز ميكنم نسبت به دوماه قبل رنگ پريده تر بنظر ميرسيد انگار چيزي ازش كم شده ...
* * *
بيشتر فكر ميكنم تا اسم آن پسرك را بخاطر بياورم ...
خوب ... خوب .... خوب....
پطرس كه نيمه شب انگشت به سد ميكرد تا امت هميشه در صحنه هلند را نجات دهد ...
پرويز شبها مشق هاي پدرش را مينوشت تا خرج خانه تامين شود ...
ريز علي سر پيچ مي ايستاد و جلوي قطار را ميگرفت ...
حسني ددر ميرفت و گاو وگوسفند و مرغ و خروس را در خانه گشنه نگه ميداشت ...
حالا كه بيشتر فكر ميكنم خانمها را هم بياد مي آورم ...
كبري تصميم هاي بزرگ و كلان ميگرفت احتمالا تا حالا وزير يا وكيل يا ... شده است ...
زينب خانم بلد بود با نيمرو و كره و پنير و ماست وساير فرآورده هاي لبني يك شام مفصل و اعياني آماده نمايد ...
دبگه ديگه ديگه
بايد بنويسم امان از اين كتابهاي مردسالار فارسي ...
تقدیم به اولین کسی که در دنیای مجازی تحویلم گرفت
اول سلام
دوم از دستت خيلي عصباني و ناراحتم
سوم اصلن فكر نمي كردم اين همه اخلاقت بچه گونه باشه ........ ميدونم به وبم مياي براي همين اين مطلبو ......... مينويسم .......... اصلن شاگرد خوبي نيستي ...... حيف كه بچه تهران نيستي اگرنه هرجا بودي ميگشتمو پيدات ميكردم حسابي كتكت ميزدم .........چرا اين كارو كردي ؟؟؟؟.......اگه براي دوستيمونو حرفاي من يه ذره ارزش قائل هستي وبتو راه بنداز ..........باهات حرف دارم .
ببين وبلاگ من يه وب درسيه ........ شانس بيارم استادمون اين پست رو نبينه .......منو مجبور به چه كارايي كه نميكني .
پاى خانم مربوطه
عنوان مطلب آینده "۲۴ ساعت تا نفله شدن"
غزل خداحافظى
بديش اينه كه وقتى تجربه ترس ازش رو داشته باشی تا مدتها حتى وقتى ماشين سنگين هم از جلو خونه رد ميشه بند دلت پاره میشه .
درسته آفت ندارم ولى اگه يك وقت خدا بيامرز شدم حلالم كنيد ![]()
سعادت آباد تهران
ميپرسم باچى روى هم سوار كرده بودند طبقات را و آجر چيده بودند؟؟؟ با تف !!!!
نويسندگان محبوب
خانم غرب بنفشه عزيز از شما بى حد سپاس گذارم ![]()
![]()
![]()
خانه ای داشته باشم پر دوست.......
با قلم سبز بهار مینویسم............
خانه ی دوستی ما اینجاست......
تا که سهراب نپرسد دیگر خانه ی دوست کجاست؟![]()
![]()
روز زن مبارك
ايشالا مبارك همه خانم هاى ايرانى باشه ![]()
![]()
![]()
چند يادداشت كوتاه
* * *
وقتى پسر همسايه موى دماغ باشد درست شب قبل از امتحان مزاحم شده و تعريف مى كند از تعقيب گريز قهرمانانه اش باماشين به دنبال يك خانم دانشجو براى تبادل يك شماره تلفن
* * *
سوال تستى : سخت ترين كار دنيا چيست؟ الف)پخت پز ب)آشپزى ج)طبخ غذا د)همه موارد
* * *
وقتى صاحبخانه مهربان داريد شب نان تازه نطلبيده مى آورد






