برگشت
قدیم ندیم ها
آشنا بنظر میرسد .
صفحه اول کتاب فارسی سال اول ابتدایی متعلق به ۳۰ سال پیش .
لغات مستهجن
_:"اين نامه ها ميره به..." حرفم راخوردم پژواك اين لغت در مغزم پيچيد(ميره به،ميره،مي...)متوجه بارى كه ميخواست به عبارتى كه از بى غرضى بيان كرده بودم بدهد، شدم.
* * *
بعضى لغات هستند كه ذاتا غير اخلاقى،مغاير هنجارهاى جامعه و ... شناخته شدند و در اينترنت نيز براى جستجو كردن فيلترشده و از دسترس دور هستند. لذا با توجه به موارد فوق اينجانب به سازمانى كه مسئول تنوير افکار و فیلتر لغات است پیشنهاد میکنم تا کلمات :" رفتن . آمدن . شدن . باریک . بلند . ساک . کشیدن . ضخیم . کلفت . گردیدن . نمودن . آفتابه " نیز در راستای فرهنگ سازی از دسترس عوام خارج گردانده و یا بجای آنها لغاتی بدون بار منفی راجایگزین نماید روی لغت آخر (آفتابه) تاکید موکد دارم چرا که در همان دوره شنیدم سربازی جهت اتفای میل ج*نسی از آن چون وسیله تن*اسلی مردان استفاده ابزاری نموده بود .
ديشب
فكر ميكنم تنها آدمى كه چهار ستون بدنش سالم است و هنوز سياسى نشده منم .
رسيدم
فارق از اين نق زدن ها رسيدم بالاخره ،خوشحالم .
در همان آغاز ورود چهره شهر بنظركلى تغيير كرده ، ازشكل لباس ها تا اندازه خيابانها فكر كنم اين آخرى كمى كوچكتر شده نه اينكه در اين دو ماه بزرگتر شدم قد كشيدم لابد !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!؟
بدون شرح
نیمه شب است , فردا عازم ولایتم , پاریس , دور و بر را جمع وجور کرده ام فردا ساعت 4 صبح باید بلند شوم به خرده کارهای نکرده ... یخ یخچال را باز کنم و پیرهن و شلوار را اتو کنم بعد دوشی و بعد از کلاس , خداحافظ شهر غریب ...
نیمه شب است , چشم ودل در کسالت و بی تابی از فراق خوابی که امشب جیره بندی و به چهار ساعت کوتاه شده...
با اینهمه اندکی برای فضولی شبانه جایی هست , انگشت بر دکمه های موبایل میگردانم و .... بناگاه :
پیامی ز صنمی به توبیخ هوش میبرد و خواب میپراند ...
کش و اکش می آیم غلت واغلت میزنم ساعت 3 صبح است , خواب هم قهر کرده .
* * *
سر به زیر انداخته قرمز شده چون تربچه , دانه های درشت عرق را بر روی صورت ماله میکنم تا که از قلقلک ناشی از غلتششان جلوگیری کرده باشم .
سرهنگ بر افروخته و آتشین مزاج سبیل های پت وپهن روی لبش به تکانی مجنبد که : " تو چه کار کردی پسر ؟؟؟؟؟؟" هیچی فقط و فقط مرسوله های محرمانه را در پاکت اشتباه گذاشته بودم و جملگی برگشت خورده . جرات حرف زدن ندارشتم ولی تمام هیکلم شده دو کلمه :" غلط کردم " و آن را فریاد میکرد .
ادامه پست قبل
به دور از نوک تیز قلم و فی البداهه نوشتن به ضرب کلیدهای کیبرد آنهم با ذهن سر به هوا باعث شد تا برخی از آن چه مد نظر بود از فونت بیفتد . باید می نوشتم که :
همه دنیایی که دیدم با خوانواده بود و بزرگترین تجربه اجتماعی و در جمع بودن در اجباری ...
و تحصیل شاید ماحصلش بیهوده تر از آنکه بتوان پایدار از آن یاد کرد .
آغاز نو
حلق نماد خوردن و آشامیدان دومی نشان ش*ه*وت وآخری بیانگر احتیاج به پول و کسب درآمد .
و اما هدفم درمورد آوردن مطالب بالا این است که من فکری وسیع تر از دبیر سابقم ندارم و گمان نمیکنم یحتمل آنچه در آینده مینویسم خارج از این ۳ باشد که مقتضای سن و سال نیز در آن دخیل است.
پسری هستم ۲۷ ساله هنوز دانشجو اهل جایی در این کشور که در منطقه خود به پاریس معروف و به آن مفتخرم .


